تبليغاتX
دست نوشت یک گاگول دست نوشت یک گاگول

دست نوشت یک گاگول

درباره ما

نوشتن همیشه از روی شوق است

دوست داری باور کنی امتحان کن خودت میفهمی

هیچ وقت چرت نگو تا چرت نشنوی

همیشه سعی کن آدم باشی تا بات آدم باشن

اگه به دیگران محبت کنی دیگران هم به تو محبت میکنند

پس سعی کن خوب زندگی کنی


<<هومن>>

پيوند روزانه
این وبلاگ دوم خودمه
دست نوشت یک کودک
اگه میخوای مثل زیدان کله بزنی بیا تو

زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين

براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام: دست نوشت یک گاگول در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد
سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
جستجو در سايت

Google


در كل اينترنت
در اين سايت

لوگوي دوستان

<--- لوگوي شما --->

طراح قالب

www.TakTemp.com
تبليغات

طنز پردازی
نويسنده : هومن
خر داشت به انسان های فهمیده می خندید فهمیده ها نیز به خر می خندیدند و می گفتند بی خیالش خر است دیگر نمی فهمد ولی خر واقعا می فهمید به چه دارد می خندد آخر در اکثر موارد زیاد فهمیدن هم خنده دارد مگر نه ؟!

۲-کارمندی به رئیس اداره خود مراجعه کرده گفت : آقای رئیس این اضافه حقوقی که به من داده اید در مقابل اینهمه فعالیت و 12 تا بچه خیلی ناچیز است .

رئیس گفت : عزیزم توجه داشته باش که ما اضافه حقوق را به فعالیت در اداره میدهیم نه فعالیت در خانه!!

 

                           موضوع بعد طنز را شـــــــــــــــما انتخـاب کنید                                                 

                   


لينک ثابت |جمعه بیست و هشتم تیر 1387| موضوع: |

طنز هومن
نويسنده : هومن
يَره ای ماه قبل عجب زمستون ضايعي بود ها! چون اي گاز ما يَم قطع رفته بود، تو خنه زير لحاف كِز كرده بودُم. داشتُم هِي باقالي پخته هاي عيال رِ مِنداختُم بالا كه ملتفت رفتُم بايد بُرُم دست به آب! همي كه رسيدُم دَم مستراح، ديدُم اي پسره كامبيز خاك به سر، هنوز عملياتش تِموم نرفته!
 
 

گفتُم يَره وَخِز بيرون كه باقالي ها دِرَن كار دستِ مو مِدن! كامبيزم داد مِزد كه شيلنگ يخ زده و آب نِمِيه ... گفتم يه كاريش بكن جلدي وَخز بيرون كه اوضاع مو خيطه! اويم مُگفت هر كار مُكنم لامصب پايين هم نِمِره! اونجايم يخ زده و سفت رفته!
خلاصه يَك اوضاعي رفته بود...

لينک ثابت |جمعه بیست و یکم تیر 1387| موضوع: |

طنز
نويسنده : هومن
ين مطلب طنز نيست و خواندن آن به  بيماران قلبي توصيه نمي شود!
در اين فرصت به تحليل و بررسي گوشه هاي از فيلم حماسي- تراژدي «مصائب صمد» ساخته امير ژنرال زاده مي پردازيم. اين فيلم روايت يك تراژدي حماسي و غمناك است كه هنوز مراحل تدوين سكانسهاي پاياني فيلم تمام نشده است. در ابتداي فيلم يك فرمانده مظلوم و سر به زير را مي بينيم كه همه او را «صمد آقا» صدا مي زدند و او بيشتر دوست داشت آقاش رو بگذارند اولش! فعاليت مهم او در آن زمان اين بود كه هر وقت لشگر آبي شكست مي خورد جلوي دوربين ظاهر مي شد و به بينندگان برنامه نود توضيح مي داد.
سپاهيان آبي در پايان سال 85-84 قهرمان ميدان هاي نبرد مي شوند. ژنرال كه كل يوم عشق «سلطان بودن» داشت في الفور همه سرداران سپاه را به سرزمين هاي ديگر رهسپار مي كند و چمدان هايش را بسته و بي آنكه صمد را با خود به قصر ببرد جانشين پادشاه « ويچ » مي شود تا با خرد جمعي كشور را آباد كند!
اما بشنويد از صمد... فرستاده مخصوص ژنرال به نام «يونگ» حسابي حال صمد را مي گيرد و اخبار سپاه را به گوش ژنرال مي رساند و ژنرال هم كه چند هندوانه را با يك دست برداشته بود مثل آهو توي خرد جمعي اش گير كرد و به كل يادش رفت اسامي سپاهيان را  به مقر فرماندهي آسيا بفرستد. بدين ترتيب لشگر صمد از كارزار آسيايي محروم مي شوند و صمد مي ماند و حوضش! از اينجاي داستان تدوين نشده و مي رويم به آخر ماجرا، در سكانس پاياني داستان آقا صمد نشان داده مي شود كه خسته و تنها از ميدان كارزار بيرون مي رود و همه در ميدان نبرد و سالن سينما به حال او و مخصوصاً به حال خودشان گريه مي كنند!

لينک ثابت |چهارشنبه نوزدهم تیر 1387| موضوع: |

داستان طنز
نويسنده : هومن
فردوسی پور: بعله! این صحنه بعدی هست، بازیکن آبی میزنه ریز لنگ بازیکن نارنجی که توی موقعیت گل هست، بعد دستشو می گیره و می پیچونه، بعد یه «آبدوليا چاگي» اجرا میکنه و بعد با کله میزنه توی صورت بازیکن حریف! اما داور خطا نگرفت. به نظر شما این صحنه خطا نبود؟!
همینزاد: نه! این یک حرکت عادی هست که توی فوتبال اتفاق می افته! داور به درستی ادامه بازی میده.

Tinypic

- بازیکن آبی نیروی بیش از حد بکار نبرد؟!
* ببینید آقای فردوسی پور! من خودم یه زمانی فوتبال بازی می کردم!! چون فوتبال بازی می کردم بهتون می گم این حرکت خطا نیست.
- بعله! این هم صحنه بعدی هست که بازیکن آبی توی محوطه جریمه توپ رو با دست می گیره و بعد برای بازیکن خودشون پرتاپ می کنه! به نظر شما پنالتی و خطای هند نبود؟!
* نه! ببینید توپ به دستش خورده! بازیکن که نمیتونه دست هاش رو خونه بگذاره و با خودش نیاره بازی! به هیچ وجه خطای هند نیست.
- بعله! بعد از این صحنه بود که داور اومد به سمت مربی تیم نارنجی رفت و یه سری الفاظ هم به کار می بره و اون رو اخراج می کنه.
* اعتراض کرده آقا! نگاه کنید... مربیشون اعتراض کرده! مرتیکه %@#$ فکر کرده اینجا هم بایر مونیخه! داور کار درستی کرد و حالشو گرفت تا اون باشه دیگه از این غلطا نکنه! به نظر من کمیته انظباطی هم باید سخت با این قضیه برخورد کنه!
- بعله! تا این لحظه شش میلیون نفر در مسابقه پیامک ما شرکت کردن که به سه نفرشون...!

لينک ثابت |جمعه چهاردهم تیر 1387| موضوع: |

خنده دار ترین جک ها
نويسنده : هومن

۱-یه نفر به دوستش میگه من دیشب خواب دیدم دوتایی رفتیم اون دنیا.
مارو بردن به جایی که یه حوض پر از عسل ویکی پر از کثافت بود.
بعد گفتن هر کی بپره تو یکی از حوض ها
تو هم زود ‍‍‍‍پریدی تو حوض عسل
منم مجبور شدم بپرم تو حوض گوه... دوستش خودش باد میکنه و
میگه: ما اینیم دیگه بعدش چی شد؟
یارو میگه هیچی گفتن بیاین بیرون همدیگرو لیس بزنید...

۲-یه روز به یه ماره میگن چرا افسرده ای؟
میگه آخه دو سال بود با دختر همسایه دوست بودم.
آخر فهمیدم یک شیلنگ بوده ...

۳-سوسک به خودش نارنجک میبنده.میره زیر دمپایی...

۴-یه قمری با یه بلبل ازدواج میکنن. اسم بچشونو میذارن قنبل ...

۵-یه رشتیه و آبادانیه رو داشتن اعدام میگردن رشتیه مثل بید میلرزید . آبادانیه با خونسردیه تمام نگاهی کرد به رشتیه و گفت: کا مگه بار اولته!

۶-یه غضنفر تو آینه عکس خودشو می بینه بعد می گه: ا...این چه آشناست ! بعد از
یه ساعت فکر کردن داد می زنه: فهمیدم... این همون کره خریه که امروز تو
آرایشگاه یک ساعت زل زده بود به من !

۷-به غضنفر می گن اگه دنیا رو بهت بدن چی کار می کنی می گه من فعلا می خوام
درسمو ادامه بدم !!

۸-غضنفر بابا ش میمیره هفتش خیلی شلوغ می شه واسه چهلم بلیط می فروشه

۹-غضنفر آشغال میره تو چشماش سره ساعت 9 میشینه دم در


لينک ثابت |شنبه بیست و پنجم خرداد 1387| موضوع: |

جک های 2008
نويسنده : هومن

رشتيه پاي كامپيوتر جو ميگيرتش زنشو (سند تو ال) ميكنه


به رشتیه میگن بگو به جون زن و بچم .

میگه: به جون رشت و حومه.


چوپان دروغگو مي ميره تو قبر ميپرسن اسمت چيه؟ميگه دهقان فداكار


بچه هه به دنیا میاد یه دستش مشت بوده مشتشو باز می کنن می بینن توش قرص ضد حاملگیه!


میدونی معنی کلمه ی love چیه؟

l : لایق دوست داشتن بودن

o:امیدوار بودن به اینده ای روشن

v : وفا دار بودن در عشق

e: انرزی هسته ای حق مسلم ماست


به رشتیه میگن نظرت در مورد انرژی هسته ای چیه؟

میگه : انرژی هسته ای مثل ناموس می مونه که استفاده صلح امیزش حق مسلم همه ی ماست.


به معتاده میگن فرق تو با ورزشکارها چیه؟

میگه اونا تکنیکی کار میکنن ما پیکنیکی.


غضنفر تو هواپيما تفنگشو ميذاره رو مخ خلبان و ميگه:از همينجا صاف ميري بندرعباس خلبانه ميگه:حالا چرا بندرعباس؟

میگه :آخه دوستم قراره از اونجا قاچاقي ببردم دوبي.


غضنفر حال نداشته بره حموم جاش یه کپسول چرک خشک کن میخوره

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

غضنفر ميره مشهد جلوي حرم ميگه: يا امام علي! قربون لب تشنه‌ات، فداي دست بريده‌ات، پس كي ظهور ميكني؟ والا خسته شدم اينقدر اومدم قم


لينک ثابت |سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387| موضوع: |

جک در جک
نويسنده : هومن
از خدا پول خواستم، بانك داد، درخت خواستم، جنگل داد، اتاق خواستم، خونه داد، حالا ميترسم ازش تو رو بخوام يه گله گوسفند بده big grinlove struck

اينو براي همه ي گلهاي دنيا که عطرشون رو دوست داري بفرست اگه منو دوست داري براي خودم بفرست، باشه؟


كاش دوستي ها مثل رابطه دست و چشم بود. وقتي دستت زخم مي شه چشمت گريه ميكنه و وقتي چشمت گريه مي كنه دستت اشكشو پاك مي كنه

ميدوني چرا تو بهار قزوين خلوت ميشه؟ چون تو رشت فصل برنج كاريه

يک روز غضنفر خواب ميبينه بزرگترين نون بربري دنيا را خورده صبح که بلند ميشه ميبينه لاحافش نيس


يك سال، يك ماه از محرم گذشته بوده ولي هنوز تو شهر صداي سينه‌زني ميومده. مردم ميرن پي ماجرا، ميبينن دسته تركها تو كوچه بن بست گير كرد

عاشق باروني ولي وقتي بارون مياد چتر رو سرت مي گيري ميگي عاشق برفي ولي از يه گوله برف مي ترسي ميگي عاشق پرنده اي ولي اونو تو قفس زندوني مي کني انتظار داري نترسم وقتي ميگي عاشقتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فتواي جديد مراجع تقليد: اگر نماز گذار در حالت رکوع يادش بيايد که در قزوين است احتياط واجب آنست که به جاي نماز فاتحه خود را بخواند oh go on

الهی تو خورشيد بشی من زمين که سالی يک بار من دور تو بگردم ولی تو سالی 365 بار دور من بگردی

می دونی ادما بین الف تا ی قرار دارند . بعضی ها مثل "ب" برات می میرند،مثل "د" دوستت دارند، مثل "ع" عاشقت می شوند، مثل "م" منتظر می مونند، تا یک روز مثل "ی" یارت بشن love struck

سکوت دردناک است اما در سکوت است که همه چیز شکل میگیرد و در زندگی ما لحظه هایی هست که تنها کار ما باید انتظار کشیدن باشد.

تو مراسم ختم لره بلندگو ميگه : مرحوم وصيت کرده ، سياه نپوشين . يکي داد ميزنه : مرحوم گه خورده ، ما به احترامش مي پوشيم
time out - New!

تركه مي ره امتحان گواهي نامه بده چند بار رد ميشه بعد تو راه پليس جلوش رو مي گيره مي گه گواهي نامه تركه مي گه دادين كه مي خواين؟

 


لينک ثابت |یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387| موضوع: |

جک های جدید
نويسنده : هومن
  • هميشه عکس همسرت رو بزار تو کيفت که هر وقت مشکلي برات پيش اومد به عکسش نگاه کني و بدوني که مشکل بزرگتري هم داري
  • غضنفر يه سگ فلج داشته، هر وقت دزد ميومده، سگه رو مي گذاشته توي فرغون و دنبال دزده مي‌دويده
  • قطعه‌اي از شاهكار ادبي غضنفر.. : شب بود و خورشيد به روشني مي‌درخشيد، پيرمردي جوان، يكه و تنها با خانواده‌اش در سكوت گوش‌خراش خيابان قدم‌زنان ايستاده بود.
  • غضنفر با پسرش بانک می زنن و فرار میکنن میرن داخل یه استادیوم شروع میکنن دور زمین فوتبال دویدن، بعد از دو دور پلیس میرسه، پسره میگه: بابا پلیس‌ها رسیدن چی کار کنیم؟ غضنفر میگه: نگران نباش اونا هنوز دو دور عقبن.
  • غضنفر تلويزيون ميخره، فرداش کنترلشو پس مياره به صاحب مغازه ميگه: بيا حاج آقا اين ماشين حساب توش بود، مال حروم بهمون نمياد. ( توجه داشته باشید این قضنفر با غضنفر های قبلی کمی فرق داره)
  • یه روز یه غضنفر تو اتوبوس می شینه کنار یه دختره یهو می گ…ه دختره می گه بی ادب
  • غضنفر می گه وا مگه چی شد می خواستم سره صحبت و باز کنم…
  • ازدواج تنها جبهه اي است كه با دشمنت در يك سنگر مي ماني
  • غضنفر داشته یكی رو بدجور میزده و هی داد میزده كمك كمك! بهش میگن بابا تو كه داری اینو می زنی، تو چرا كمك می‌خوای؟ میگه آخه این گفته اگه بلند شم لهت می كنم.
  • از يك معتاد ميپرسن چطور شد كه معتاد شدي؟ ميگه با بچه ها قرار گزاشتيم روزهاي تعطيل تفريحي بكشيم يه هويي خورديم به عيدنوروز
  • غضنفر یک: مرتيكه احمق به من ميگه الاغ، ميخوام ازش شكايت كنم! غضنفر یک: اين كار رو نكن، چون ممكنه بتونه ادعاش خودش رو ثابت كنه !!(این جمله شامل ۲ فاعل مختلف است)
  • ميتوني تصور كني با هم لب دريا نشستيم؟ ميتوني تصورش رو بكني كه با هم به يه سفر طولاني ميريم از جنگل تا دريا.؟ ميتوني تصور كني كه تو يه شب باروني شونه به شونه هم قدم بزنيم؟ همه اينا رو هم كه بتوني تصور كني نميتوني تصور كني كه آشپزي با تك ماكارون چقدر راحته

مرد هزار چهره:

سوال کنکور ۸۷ : آرامگاه سعدی کجاست !؟ ۱- خونشون!؟ ۲- خونمون !؟ ۳- تو حیاط !؟ ۴- اتاق تمساح ها؟!!بودم


لينک ثابت |جمعه ششم اردیبهشت 1387| موضوع: |

قرار گذاشتيم كه...
نويسنده : هومن

قرار گذاشتيم كه رفيق نيمه راه نباشيم يادت هست؟
طاقتم رو به سراشيبی گذاشته اميدم را به دست های مهربانت دوختم تا مرااز تنهايی در آوری
چراغ دلم را به آرزوی ديدار تو روشن نگاه داشتم
نگذار زمستان سرد نيامده احساس سردی كنم زيرا صبورانه تاب آوردن را نمی دانم
نگذار نهال تازه كاشته دوستی مان را باد سرد پاييزی از ميان بردارد
مهلت بده تا اين نهال تازه جوانه زده پا بگيرد و ريشه هايش را سخت در در زمين فرو بردتاهيچ بادی حتی تكانمان ندهد

شبانگاهان به خيال پيامی حرفی و  يا تماسی از تو به صبح می رسانم و صبحگاهان با تپش  دلهره قلبم بلند می شوم
در انديشه ام حتی تصور رفتنت را تاب نمی آورم.
ای دور ای نزديك هر كجای دنيا كه هستی سلام من نثار تو
اميد دارم  خيلی زياد زيرا می  دانم شبی نيست  كه طلوع سپيده ای در پايانش نباشد كز چهل فصل دست كم يكی بهار است.
پس به اميد آن بهارمی نشينم زيرا دوری از بهار سزاوار ما نيست .

 

   وقتی كه با پيامی هر چند كوتاه دل ما را شاد شاد می كند
يادت را هميشه در ذهنم جاری می سازم تا شاهنامه ی دوستی مان صاد قانه رقم بخورد

  با تشکر ازشاهین 


لينک ثابت |یکشنبه یازدهم فروردین 1387| موضوع: |

شانس
نويسنده : هومن
دنیا زندگی کردن را به آدم نشان می دهد

           فقط باید دید میتوان با زندگی کردن در دنیا دست و پنجه نرم کرد!

                          زندگی مثل پلی است که آن را پاره کردند

                                      و زنده رد شدن از این پل فقط به یک خورده

                                               شانس پابرجاست شانسی که آدم

                                                         را از پل رد میکند!

 

                               {هومن}


لينک ثابت |پنجشنبه هشتم فروردین 1387| موضوع: |

کوه
نويسنده : هومن

کوه از پشت من بالا می رود.......!!! من را می نوردد و از سمت ديگرم پايين می آيد....!!

 حالا من پشت کوه هستم..!! از کوه بالا می روم، کوه را فتح می کنم و از سمت ديگرش پايين می آيم.

حالا کوه پشت من است و هيچ کس زبانم را نمی فهمد، فکر می کنند من از پشت کوه آمده ام.........!!

   هر چه فرياد می زنم به خدا من اهل همينجا هستم.....!!!!!

اگر کوه از من بالا نمی رفت من هيچ وقت پشت کوه قرار نمیگرفتم....!!!

  ولی هيچ کس باور نمی کند. ...!!!!

عجب بیهوده تکراریست دنیا........!!!

 

روزی می‌رسد خودم را هم در یک جمله خلاصه کنم

                          شاید هم یک کلمه...!!!

با تشکّر از شاهین عزیز


لينک ثابت |پنجشنبه یکم فروردین 1387| موضوع: |

بهار را باور کن
نويسنده : هومن
باز کن پنجره را که نسیم

روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد

وبهار

روی هر شاخه کنار هر برگ

شمع روشن کرده است

همه چلچله ها برگشتند

و طراوت را فریاد زدند

کوچه یک پارچه آواز شد

و درخت گیلاس

هدیه ی جشن اقاقی ها را

گل به دامن کرده است

باز کن پنجره ها را ای دوست

هیچ یادت هست

که زمین را عطش وحشی سوخت

برگ ها پژمردند

تشنگی با جگر خاک چه کرد.


لينک ثابت |شنبه بیست و پنجم اسفند 1386| موضوع: |

نوشته های ناب
نويسنده : هومن
زندگی:

زندگی زیباست،زشتی های آن تعبیر ماست،در مسیرش هرچه نازیباست تقصیر ماست!

خوبی:

خوبی کاریست،می شود دادش به همسایه با یک سلام،می شود دادش به پرنده،با مشتی گندم.خوبی در آبیست،در خیابان جاری،اگر نپاشیمش بر لباس یک عابر.خوبی را میشود قسمت کرد مثل نقل مثل نبات،اگر عاشق باشیم!

خواهش:

از خدا خواهش کردن شجاعت است اگر برآورده شد نعمت و اگر برآورده نشد حکمت.

به مردم التماس کردن خواری است اگر برآورده شد منت و اگر برآورده نشد ذلّت.

عهد:

نیمه شب صورت خود را به خدا خواهم کرد،از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد،تا که جان دارم و از سینه نفس می آید،به تو و عهد تو ای دوست وفا خواهم کرد.

 


لينک ثابت |دوشنبه ششم اسفند 1386| موضوع: |

حسین(ع)
نويسنده : هومن

1-چگونه نگریم

داستان شهیدت را؟

وقتی...

درک داستان کوتاهم

به بلندی نامت نمیرسد.

 

2-چه کوتاه میشود

فاصله ی ماه و خورشید

وقتی حسین

پیشانی عباس را

می بوسد.


لينک ثابت |پنجشنبه یازدهم بهمن 1386| موضوع: |

نويسنده : هومن

همه ی دنیا میدونن من کیم،همه ی دنیا میدونن که منم درس دارم خوب پس درس دارم که چند وقت بود نوشته ننوشته بودم  آه ای دیوانه ی زنجیره ای دوستت دارم.

آه ای معشوقه ی دیوانگی دوستت دارم.

باز بوی گل در آمد در بهار،روی دست این بهار را خوانده ای

باز در زنجیر بی پروانگی آمدی زیبا سخن هستی تو با منی

تو خود عشقی میدونم، تو بلک کتز دل منی.

تقدیم به همه ی گلایی که همراه درس خوندن بلک کتز هم گوش میدن.


لينک ثابت |پنجشنبه یازدهم بهمن 1386| موضوع: |

شعر های...
نويسنده : هومن
وقتی

نگاه سوخته ای

از عبور ابرها

باز می ماند

فقر از روزن رویاها

سرک می کشد

تو نیستی

تا تهیدستی ام را

بخوانی

در درنگ خستگی

--شکستگی صهومن

بقیه در ادامه مطلب

 


لينک ثابت |جمعه چهاردهم دی 1386| موضوع: |

عاشقا...
نويسنده : هومن

يک نفر...
يک جايی...
تمام روياهايش لبخند توست
و زمانی که به تو فکر می کنه
احساس می کنه که زندگی واقعا با ارزشه
پس هرگاه احساس تنهايی کردی
اين حقيقت رو به خاطر داشته باش
يک نفر...
يک جايی...
در حال فکر کردن به توست

* * *

مشکل من با نقد این است
که هر گاه شعری به رنگ سیاه نوشتم
گفتند که آن را از چشمانت رونویسی کرده ام
و با زنان مشکل من این است
که هرگاه رابطه‌ي خود را با تو تکذیب کردم
جرینگ دستبندهایت را
در طنین صدای من شنیدند
و پیراهن خوابت را
آویخته در گنجه‌ي حافظه‌ي من دیدند

* * *

هرگاه که به من تهمت عشق تو میزنند
احساس برتری می کنم
و کنفرانسی مطبوعاتی تشکیل می دهم
تصاویر تو را بر روزنامه نگاران توزیع می کنم
و بر صفحه‌ي تلویزیون ظاهر می شوم
و گل سرخ رسوایی بر چاک پیراهن من است

* * *

عاشقان را می شنیدم
که از دلتنگیهای خود می گفتند
و به آنان می خندیدم
اما هنگامی که به هتل برگشتم
و قهوه ام را در تنهایی خوردم
دانستم چگونه دشنه‌ي شوق در پهلو فرو می رود
و هرگز بیرون نمی شود
کلام را دیگر نرسد که تو را بگوید
کلمات چون اسب چوبین شده اند
شب و روز در پی تو می پویند
و به تو نمی رسند

* * *

مرا به خود عادت مده
مرا به خود عادت مده بانوی من
که پزشک توصیه کرده است
بیش از پنج دقیقه
لبانم را در لبان تو رها نکنم
و بیش از یک دقیقه
در معرض آفتاب سینه ات ننشینم
مبادا که بسوزم

* * *

اگر مردی می شناسی
که بیش از من تو را دوست می دارد
او را به من نشان بده
تا به او تبریک بگویم
و پس از آن، او را بکشم


لينک ثابت |جمعه هفتم دی 1386| موضوع: |

عشق...
نويسنده : هومن

من تو را می سرایم...

                    تویی که زیباتری از گلبرگهای گل سرخ...

             من تو را در تلاطم همیشگی احساسات لطیف می بینم...

چشمهای زیبایت را به یاد می آورم...

                                  چشمهایی آبی رنگ...

من تو را مانند اشک های آسمان...

                                تو را مانند باران ، دوست می دارم...

من شعرهای عاشقانه را با فریادهایی بی صدا در سکوت شب بیان می کنم...

ستاره ی نورانی من ، شبهای تار مرا روشن کن...

ای زیباترین ترانه ، ای با احساس ترین غزل...

                                بیا و مانند باران ببار...

                 در بیابانی از سکوت...!


لينک ثابت |جمعه هفتم دی 1386| موضوع: |

آه.....
نويسنده : هومن
آه می کشم چون دلداده ای ناکامم چون عاشق بی همتایم چون عاقبت تلخی دارم چون تو را دارم درسته چون توی بی کله را دارم چون پشه نیشم زده چون که :

من به دنبال پرنده ای بودم

که از تنهایی ام

حجم پرواز می گرفت

و برای یافتنش

از مهلت باران پر شدم

از سردی خاک

عمر گرفتم

از شیشه های وحشت

گذشتم

و در نهایت او را

در چهره ای مه آلود

که از پاییز نگاهم

وام گرفته بود

یافتم.

شعر:استاد هومن


لينک ثابت |سه شنبه چهارم دی 1386| موضوع: |

آخرين مطالب ...
طنز پردازی
طنز هومن
طنز
داستان طنز
خنده دار ترین جک ها
جک های 2008
جک در جک
جک های جدید
قرار گذاشتيم كه...
جدیدترین آهنگ ها
شانس
دانلود بهترین برنامه های شناخته شده در دنیا
کوه
بهار را باور کن

نوشته های ناب
حسین(ع)

شعر های...
عاشقا...
عشق...
آه.....
چقدر نگذشت!

شباهت هاي دختر ها و پسر هاي ايروني

لينك باكس

تصـــــــوير تصادفي
موضوعات
حضرت نوح (ع) قواعد بخشپذیری عکس هایی از عشق و عاشقی عکس های گاگولی گفت و گو با یانگوم مطالب جالب درباره ی کامپیوتر کشور شناسی(طنز) شباهت دخترها و پسرها زندگی نامه ی سروش لشکری(هیچکس) نمونه سوالات امتحانی درس اجتماعی سال اول راهنمایی دانلود بهترین برنامه های شناخته شده در دنیا جدیدترین آهنگ ها کد تقلب بازی ها
پيوند وبلاگ
دانلود برنامه
سایت دوست من
دانلود برنامه
کدهای جاوا
عشق و صفا!
چراق خاموش
سایت رسمی منچستر یونایتد
سایتی برای هواداران منچستر یونایتد
این از خودمه
هدیه من
ارزانترین تبلیغات پیکسلی
بهترین اطلاعات برای تو
زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين
آرشيو
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386