| |
بهار را باور کن |
|
|
باز کن پنجره را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد
وبهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یک پارچه آواز شد
و درخت گیلاس
هدیه ی جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده است
باز کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطش وحشی سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگی با جگر خاک چه کرد. |
|
|
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 |
|
| |
| |
نوشته های ناب |
|
|
زندگی:
زندگی زیباست،زشتی های آن تعبیر ماست،در مسیرش هرچه نازیباست تقصیر ماست!
خوبی:
خوبی کاریست،می شود دادش به همسایه با یک سلام،می شود دادش به پرنده،با مشتی گندم.خوبی در آبیست،در خیابان جاری،اگر نپاشیمش بر لباس یک عابر.خوبی را میشود قسمت کرد مثل نقل مثل نبات،اگر عاشق باشیم!
خواهش:
از خدا خواهش کردن شجاعت است اگر برآورده شد نعمت و اگر برآورده نشد حکمت.
به مردم التماس کردن خواری است اگر برآورده شد منت و اگر برآورده نشد ذلّت.
عهد:
نیمه شب صورت خود را به خدا خواهم کرد،از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد،تا که جان دارم و از سینه نفس می آید،به تو و عهد تو ای دوست وفا خواهم کرد.
|
|
|
دوشنبه ششم اسفند 1386 |
|
| |