| |
قرار گذاشتيم كه... |
|
|
قرار گذاشتيم كه رفيق نيمه راه نباشيم يادت هست؟ طاقتم رو به سراشيبی گذاشته اميدم را به دست های مهربانت دوختم تا مرااز تنهايی در آوری چراغ دلم را به آرزوی ديدار تو روشن نگاه داشتم نگذار زمستان سرد نيامده احساس سردی كنم زيرا صبورانه تاب آوردن را نمی دانم نگذار نهال تازه كاشته دوستی مان را باد سرد پاييزی از ميان بردارد مهلت بده تا اين نهال تازه جوانه زده پا بگيرد و ريشه هايش را سخت در در زمين فرو بردتاهيچ بادی حتی تكانمان ندهد
شبانگاهان به خيال پيامی حرفی و يا تماسی از تو به صبح می رسانم و صبحگاهان با تپش دلهره قلبم بلند می شوم در انديشه ام حتی تصور رفتنت را تاب نمی آورم. ای دور ای نزديك هر كجای دنيا كه هستی سلام من نثار تو اميد دارم خيلی زياد زيرا می دانم شبی نيست كه طلوع سپيده ای در پايانش نباشد كز چهل فصل دست كم يكی بهار است. پس به اميد آن بهارمی نشينم زيرا دوری از بهار سزاوار ما نيست .
وقتی كه با پيامی هر چند كوتاه دل ما را شاد شاد می كند يادت را هميشه در ذهنم جاری می سازم تا شاهنامه ی دوستی مان صاد قانه رقم بخورد
با تشکر ازشاهین |
|
|
یکشنبه یازدهم فروردین 1387 |
|
| |
| |
شانس |
|
|
دنیا زندگی کردن را به آدم نشان می دهد
فقط باید دید میتوان با زندگی کردن در دنیا دست و پنجه نرم کرد!
زندگی مثل پلی است که آن را پاره کردند
و زنده رد شدن از این پل فقط به یک خورده
شانس پابرجاست شانسی که آدم
را از پل رد میکند!
{هومن} |
|
|
پنجشنبه هشتم فروردین 1387 |
|
| |
| |
کوه |
|
|
کوه از پشت من بالا می رود.......!!! من را می نوردد و از سمت ديگرم پايين می آيد....!!
حالا من پشت کوه هستم..!! از کوه بالا می روم، کوه را فتح می کنم و از سمت ديگرش پايين می آيم.
حالا کوه پشت من است و هيچ کس زبانم را نمی فهمد، فکر می کنند من از پشت کوه آمده ام.........!!
هر چه فرياد می زنم به خدا من اهل همينجا هستم.....!!!!!
اگر کوه از من بالا نمی رفت من هيچ وقت پشت کوه قرار نمیگرفتم....!!!
ولی هيچ کس باور نمی کند. ...!!!!
عجب بیهوده تکراریست دنیا........!!!
روزی میرسد خودم را هم در یک جمله خلاصه کنم
شاید هم یک کلمه...!!!
با تشکّر از شاهین عزیز |
|
|
پنجشنبه یکم فروردین 1387 |
|
| |