تبليغاتX
..::بهشت عشق من::..

..::بهشت عشق من::..

زندگی زیباست زشتی های آن تعبیر ماست در مسیرش هر چه نازیباست تقصیر ماست !

 

 

آرشيو مطالب
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386

 

پیوند ها
دانلود برنامه
سایت دوست من
دانلود برنامه
کدهای جاوا
عشق و صفا!
چراق خاموش
سایت رسمی منچستر یونایتد
سایتی برای هواداران منچستر یونایتد
این از خودمه
هدیه من
ارزانترین تبلیغات پیکسلی
بهترین اطلاعات برای تو
قالب وبلاگ
هاست و دامنه
سه جستجو گر در یک وبلاگ
آی آر بلاگ
۩۩ مدل مو ۩۩

 

 امكانات جانبي
RSS 2.0  

افراد حاضر در اين وب

 

طنز پردازی

خر داشت به انسان های فهمیده می خندید فهمیده ها نیز به خر می خندیدند و می گفتند بی خیالش خر است دیگر نمی فهمد ولی خر واقعا می فهمید به چه دارد می خندد آخر در اکثر موارد زیاد فهمیدن هم خنده دارد مگر نه ؟!

۲-کارمندی به رئیس اداره خود مراجعه کرده گفت : آقای رئیس این اضافه حقوقی که به من داده اید در مقابل اینهمه فعالیت و 12 تا بچه خیلی ناچیز است .

رئیس گفت : عزیزم توجه داشته باش که ما اضافه حقوق را به فعالیت در اداره میدهیم نه فعالیت در خانه!!

 

                           موضوع بعد طنز را شـــــــــــــــما انتخـاب کنید                                                 

                   

جمعه بیست و هشتم تیر 1387 |

 
 

طنز هومن

يَره ای ماه قبل عجب زمستون ضايعي بود ها! چون اي گاز ما يَم قطع رفته بود، تو خنه زير لحاف كِز كرده بودُم. داشتُم هِي باقالي پخته هاي عيال رِ مِنداختُم بالا كه ملتفت رفتُم بايد بُرُم دست به آب! همي كه رسيدُم دَم مستراح، ديدُم اي پسره كامبيز خاك به سر، هنوز عملياتش تِموم نرفته!
 
 

گفتُم يَره وَخِز بيرون كه باقالي ها دِرَن كار دستِ مو مِدن! كامبيزم داد مِزد كه شيلنگ يخ زده و آب نِمِيه ... گفتم يه كاريش بكن جلدي وَخز بيرون كه اوضاع مو خيطه! اويم مُگفت هر كار مُكنم لامصب پايين هم نِمِره! اونجايم يخ زده و سفت رفته!
خلاصه يَك اوضاعي رفته بود...

جمعه بیست و یکم تیر 1387 |

 
 

طنز

ين مطلب طنز نيست و خواندن آن به  بيماران قلبي توصيه نمي شود!
در اين فرصت به تحليل و بررسي گوشه هاي از فيلم حماسي- تراژدي «مصائب صمد» ساخته امير ژنرال زاده مي پردازيم. اين فيلم روايت يك تراژدي حماسي و غمناك است كه هنوز مراحل تدوين سكانسهاي پاياني فيلم تمام نشده است. در ابتداي فيلم يك فرمانده مظلوم و سر به زير را مي بينيم كه همه او را «صمد آقا» صدا مي زدند و او بيشتر دوست داشت آقاش رو بگذارند اولش! فعاليت مهم او در آن زمان اين بود كه هر وقت لشگر آبي شكست مي خورد جلوي دوربين ظاهر مي شد و به بينندگان برنامه نود توضيح مي داد.
سپاهيان آبي در پايان سال 85-84 قهرمان ميدان هاي نبرد مي شوند. ژنرال كه كل يوم عشق «سلطان بودن» داشت في الفور همه سرداران سپاه را به سرزمين هاي ديگر رهسپار مي كند و چمدان هايش را بسته و بي آنكه صمد را با خود به قصر ببرد جانشين پادشاه « ويچ » مي شود تا با خرد جمعي كشور را آباد كند!
اما بشنويد از صمد... فرستاده مخصوص ژنرال به نام «يونگ» حسابي حال صمد را مي گيرد و اخبار سپاه را به گوش ژنرال مي رساند و ژنرال هم كه چند هندوانه را با يك دست برداشته بود مثل آهو توي خرد جمعي اش گير كرد و به كل يادش رفت اسامي سپاهيان را  به مقر فرماندهي آسيا بفرستد. بدين ترتيب لشگر صمد از كارزار آسيايي محروم مي شوند و صمد مي ماند و حوضش! از اينجاي داستان تدوين نشده و مي رويم به آخر ماجرا، در سكانس پاياني داستان آقا صمد نشان داده مي شود كه خسته و تنها از ميدان كارزار بيرون مي رود و همه در ميدان نبرد و سالن سينما به حال او و مخصوصاً به حال خودشان گريه مي كنند!

چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 |

 
 

داستان طنز

فردوسی پور: بعله! این صحنه بعدی هست، بازیکن آبی میزنه ریز لنگ بازیکن نارنجی که توی موقعیت گل هست، بعد دستشو می گیره و می پیچونه، بعد یه «آبدوليا چاگي» اجرا میکنه و بعد با کله میزنه توی صورت بازیکن حریف! اما داور خطا نگرفت. به نظر شما این صحنه خطا نبود؟!
همینزاد: نه! این یک حرکت عادی هست که توی فوتبال اتفاق می افته! داور به درستی ادامه بازی میده.

Tinypic

- بازیکن آبی نیروی بیش از حد بکار نبرد؟!
* ببینید آقای فردوسی پور! من خودم یه زمانی فوتبال بازی می کردم!! چون فوتبال بازی می کردم بهتون می گم این حرکت خطا نیست.
- بعله! این هم صحنه بعدی هست که بازیکن آبی توی محوطه جریمه توپ رو با دست می گیره و بعد برای بازیکن خودشون پرتاپ می کنه! به نظر شما پنالتی و خطای هند نبود؟!
* نه! ببینید توپ به دستش خورده! بازیکن که نمیتونه دست هاش رو خونه بگذاره و با خودش نیاره بازی! به هیچ وجه خطای هند نیست.
- بعله! بعد از این صحنه بود که داور اومد به سمت مربی تیم نارنجی رفت و یه سری الفاظ هم به کار می بره و اون رو اخراج می کنه.
* اعتراض کرده آقا! نگاه کنید... مربیشون اعتراض کرده! مرتیکه %@#$ فکر کرده اینجا هم بایر مونیخه! داور کار درستی کرد و حالشو گرفت تا اون باشه دیگه از این غلطا نکنه! به نظر من کمیته انظباطی هم باید سخت با این قضیه برخورد کنه!
- بعله! تا این لحظه شش میلیون نفر در مسابقه پیامک ما شرکت کردن که به سه نفرشون...!

جمعه چهاردهم تیر 1387 |

 
 

نوشتن مثل بقیه کارهای روزمره احتیاج به تفکر داره

مثلا میگی نوشتن ناشی ار یک نوع اعتیاده

این که نشد حرف این چرت و پرته

نوشتن کار خوبیه فقت بستگی داره از چه

زاویه ای بهش نگاه کنی من در این جا

هر مطلب درخواستی که بخواهید میگذارم

فقط برای نوشتن این ها باید تفکر کنم

brutalize@ymail.com

 

موضوعات
حضرت نوح (ع)
قواعد بخشپذیری
عکس های گاگولی
گفت و گو با یانگوم
مطالب جالب درباره ی کامپیوتر
کشور شناسی(طنز)
شباهت دخترها و پسرها
زندگی نامه ی سروش لشکری(هیچکس)
نمونه سوالات امتحانی درس اجتماعی سال اول راهنمایی
دانلود بهترین برنامه های شناخته شده در دنیا
جدیدترین آهنگ ها
کد تقلب بازی ها
"فول آلبوم تتلو"
عکس های عاشقانه
چند عکس از افتتاح المپیک پکن
کدهای جاوا
25 سوال قبل از ازدواج

 

پیوندهای روزانه
بازگشت نام ایران در لیست یاهو
دست نوشت یک گاگول در یاهو
soheil-ghodrat
این وبلاگ دوم خودمه
دست نوشت یک کودک
اگه میخوای مثل زیدان کله بزنی بیا تو

 

مطالب اخیر
وقتی تو نیستی!
روزهای تکراری ...!
سال نو مبارک!
محکم باش
روزی روزگاری
آموخته های زندگی
داستان دختر نا امید....
نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!
قطاری به مقصد خدا
پاییز