تبليغاتX
..::بهشت عشق من::..

..::بهشت عشق من::..

زندگی زیباست زشتی های آن تعبیر ماست در مسیرش هر چه نازیباست تقصیر ماست !

 

 

آرشيو مطالب
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386

 

پیوند ها
دانلود برنامه
سایت دوست من
دانلود برنامه
کدهای جاوا
عشق و صفا!
چراق خاموش
سایت رسمی منچستر یونایتد
سایتی برای هواداران منچستر یونایتد
این از خودمه
هدیه من
ارزانترین تبلیغات پیکسلی
بهترین اطلاعات برای تو
قالب وبلاگ
هاست و دامنه
سه جستجو گر در یک وبلاگ
آی آر بلاگ
۩۩ مدل مو ۩۩

 

 امكانات جانبي
RSS 2.0  

افراد حاضر در اين وب

 

دو کلیپ بسیار زیبا و خنده دار

دو کلیپ بسیار زیبا و خنده دار . دوربین . مخفی جدید

در مورد کلیپ ها توضیحی نمیدم . بدون شرح هستند ! حتما دانلود کنید


ادامه مطلب...

دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 |

 
 

دو کلیپ خارجی

کلیپ اول رو دانلود نکنید از دست دادید . خیلی خیلی زیبا و خنده دار هستش : یه بلایی سر این جوجه بیچاره میاد و کلیپ دوم هم یه پسره هست که یه 206 مدرن میسازه !

دانلود در ادامه مطلب


ادامه مطلب...

یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 |

 
 

عاشق میگه...

 

واژه ها غريبه شده اند ... يا من غريبه شده ام ، با واژه هايی كه

هی قورتشان می دهم و مدام می ترسم بالا بياورمشان و تو ببينی ام... واژه ها غريبه شده اند وقتی كه مدام تو توی سرم چرخ می زنی و من نمی خواهم كه تو را...

 

 

واژه ها غريبه اند...اين همه حرف چرا؟! غریبه که نیستی من از گنگ بودن خودم می ترسم! 

 

 

حالا ته مانده ی وجودم را می ريزم توی صدام تا سرازير شود توی گوش هات...حالا خودِ ته كشيده ام را هی قورت می دهم تا مبادا ببينی ام كه كم آورده ام يك بار ديگر!

حالا آرام و منطقی روی زمين راه می روم... همه تحسينم می كنند، شكيبايی ام را می ستايند...می گويند تو آرامی...ومن نگاه می كنم به خودم در آينه هايی كه آرام نشانم می دهند... و من نگاه می كنم در آينه هايی كه من را نشان نمی دهند...و من نگاه می كنم به آينه هايی كه دروغ های وجودم را بزرگتر نمايش می دهند...می بينی؟!من هم دچار ِ سرگردانی شده ام...

جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 |

 
 

شعرهای عاشقانه

يک نفر...
يک جايی...
تمام روياهايش لبخند توست
و زمانی که به تو فکر می کنه
احساس می کنه که زندگی واقعا با ارزشه
پس هرگاه احساس تنهايی کردی
اين حقيقت رو به خاطر داشته باش
يک نفر...
يک جايی...
در حال فکر کردن به توست

* * *

مشکل من با نقد این است
که هر گاه شعری به رنگ سیاه نوشتم
گفتند که آن را از چشمانت رونویسی کرده ام
و با زنان مشکل من این است
که هرگاه رابطه‌ي خود را با تو تکذیب کردم
جرینگ دستبندهایت را
در طنین صدای من شنیدند
و پیراهن خوابت را
آویخته در گنجه‌ي حافظه‌ي من دیدند

* * *

هرگاه که به من تهمت عشق تو میزنند
احساس برتری می کنم
و کنفرانسی مطبوعاتی تشکیل می دهم
تصاویر تو را بر روزنامه نگاران توزیع می کنم
و بر صفحه‌ي تلویزیون ظاهر می شوم
و گل سرخ رسوایی بر چاک پیراهن من است

* * *

عاشقان را می شنیدم
که از دلتنگیهای خود می گفتند
و به آنان می خندیدم
اما هنگامی که به هتل برگشتم
و قهوه ام را در تنهایی خوردم
دانستم چگونه دشنه‌ي شوق در پهلو فرو می رود
و هرگز بیرون نمی شود
کلام را دیگر نرسد که تو را بگوید
کلمات چون اسب چوبین شده اند
شب و روز در پی تو می پویند
و به تو نمی رسند

* * *

مرا به خود عادت مده
مرا به خود عادت مده بانوی من
که پزشک توصیه کرده است
بیش از پنج دقیقه
لبانم را در لبان تو رها نکنم
و بیش از یک دقیقه
در معرض آفتاب سینه ات ننشینم
مبادا که بسوزم

* * *

اگر مردی می شناسی
که بیش از من تو را دوست می دارد
او را به من نشان بده
تا به او تبریک بگویم
و پس از آن، او را بکشم

چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 |

 
 

قرار گذاشتیم...

قرار گذاشتيم كه رفيق نيمه راه نباشيم يادت هست؟
طاقتم رو به سراشيبی گذاشته اميدم را به دست های مهربانت دوختم تا مرااز تنهايی در آوری
چراغ دلم را به آرزوی ديدار تو روشن نگاه داشتم
نگذار زمستان سرد نيامده احساس سردی كنم زيرا صبورانه تاب آوردن را نمی دانم
نگذار نهال تازه كاشته دوستی مان را باد سرد پاييزی از ميان بردارد
مهلت بده تا اين نهال تازه جوانه زده پا بگيرد و ريشه هايش را سخت در در زمين فرو بردتاهيچ بادی حتی تكانمان ندهد

شبانگاهان به خيال پيامی حرفی و  يا تماسی از تو به صبح می رسانم و صبحگاهان با تپش  دلهره قلبم بلند می شوم
در انديشه ام حتی تصور رفتنت را تاب نمی آورم.
ای دور ای نزديك هر كجای دنيا كه هستی سلام من نثار تو
اميد دارم  خيلی زياد زيرا می  دانم شبی نيست  كه طلوع سپيده ای در پايانش نباشد كز چهل فصل دست كم يكی بهار است.
پس به اميد آن بهارمی نشينم زيرا دوری از بهار سزاوار ما نيست .

 

   وقتی كه با پيامی هر چند كوتاه دل ما را شاد شاد می كند
يادت را هميشه در ذهنم جاری می سازم تا شاهنامه ی دوستی مان صاد قانه رقم بخورد

  با تشکر از آتابای

شنبه دوازدهم مرداد 1387 |

 
 

عشق...

من تو را می سرایم...

                    تویی که زیباتری از گلبرگهای گل سرخ...

             من تو را در تلاطم همیشگی احساسات لطیف می بینم...

چشمهای زیبایت را به یاد می آورم...

                                  چشمهایی آبی رنگ...

من تو را مانند اشک های آسمان...

                                تو را مانند باران ، دوست می دارم...

من شعرهای عاشقانه را با فریادهایی بی صدا در سکوت شب بیان می کنم...

ستاره ی نورانی من ، شبهای تار مرا روشن کن...

ای زیباترین ترانه ، ای با احساس ترین غزل...

                                بیا و مانند باران ببار...

                 در بیابانی از سکوت...!

شنبه دوازدهم مرداد 1387 |

 
 

یکی از روزهایی که خیلی خیلی دلم هواتو کرده......

حالا دیدارهای  گاه گاه  من و تو شده........

حالا دیگه اینقدر از من دور شدی که برای یه  دیدنت باید بیام توی 

یه شهر دیگه.......

 

دیگه به بهونه های بچه گونه ات هم عادت کردم و دیگه حتی        

از شنیدن  سرماخوردنهای هر ساله ات توی فصل تابستون         

خنده ام نمی گیره..........

 

از اینکه یه تلفن ساده زورت میاد بهم بزنی  و همیشه بهونه  

مشغول بودنو میاری ولی در عوض 3 یا 4 ساعت تو اینترنت        

می گردی،دیگه ناراحت نمی شم......

 

به اینکه گاهی دلم بهانه اتو می گیره عادت کردم........

فقط از اینکه مامانو دعوا می کنم وقتی اسمتو میاره               

ناراحت هستم......

 

به ا اینکه مهمونی هامون بی تو برگذار می شه و همه جای تو       

رو خالی می کنیم، سعی می کنم فکر نکنم.

از اینکه برای دیدنت   اینهمه انتظار  پاییز و بهار و تعطیلاتو         

بکشم ، ناراحت نیستم........

 

از اینکه گاهی نوشته هاتو می خونم، از اینکه گاهی از تو کوچه 

اتون رد میشم و سرعت ماشینو کم می کنم تا دیر تر از اونجا         

رد شدم متأسف نیستم........

از اینکه شاید نتونی درک کنی نوشته هامو، مأیوس نیستم.........

 

می دونم بزرگتر که بشی ، اگه یه روزی روزگاری همدیگرو     

ببینیم، پیش وجدان خودم راضی ام که من خواستم و                

شما نخواستین.....

 

 

 

می خوام اینا رو هر زمان که خوندی ( حالا هر وقت که شد ) بدونی که  چه روزهایی  بر ما گذروندند.......

راستی   اگه دلت خواست حالا نگو ولی چند سال دیگه بگو آیا دلت برای ما هم تنگ می شد یا نه؟

شاهین

شنبه دوازدهم مرداد 1387 |

 
 

دنیای من !

انگار این همه آدم که نگاهم می کنند

 

مترسکهای عالم عجیب این پروردگار عظیم اند !

 

همانطور خشک و بی احساس

 

گاه گاهی تکان می خورند ،

 

از ضربه های نوک کلاغانی سمج !

 

و من این میان

 

کودکی هستم که به اینها می نگرم

 

گیج...و...مات

 

که چرا دنیای مرا نمی فهمید ای مترسک ها

شنبه دوازدهم مرداد 1387 |

 
 

خط کج همیشه خوب نیست

دختر بچه گیج گیج بود از اینهمه تناقض و حیرون مونده بود که کدوم یکی از حرف بزرگترا رو قبول کنه مثلا تا همین چند وقت پیش هر بار که دفتر نقاشیش رو خط خطی میکرد پدرش دعواش میکرد و میگفت که باباجون : جط کج نکش! یادت باشه که همیشه خط صاف بکشی. ولی امروز تو بیمارستان وقتی میدید که هربار بقیه میگن: که خط توی تلویزیونی که به مامانش ، وصل کرده بودند داره هر لحظه صاف و صاف تر میشه خط پیشونی پدر کج و کجتر می شد و به همین خاطر از پدر پرسید: بابا چرا ناراحتی ؟ خط صاف که بد نیست؟ مگه خودت به من نمیگفتی که همیشه خط صاف بکش؟ حالا مامان هم داره خط صاف میکشه که! چرا ناراحتی؟ گریه پدرش دراومد و رو به دختر گفت: دخترم این خط ها را خدا داره برای مامان میکشه. تازه باباجون همیشه که خط کج بد نیست لااقل این دفه خط کج خیلی خوبه حالا برو از خدابخواه که اون خطارو کج کنه و گرنه دیگه مامانو نمیبینی. دل دختر بچه هوری ریخت.اگه مامان نباشه من چیکار کنم!؟ به همین خاطر با همون زبون کودکی رو به خداکرد و گفت: خدا جون من که سر از کار بابام در نمی یارم و حرفاشو متوجه نمیشم،تا حالا بهم میگفت که خط کج بده.ولی امروز میگه که خط کج خیلی خوبه تازه بابام میگه که اگه تو، تو اون تلویزیون یه خط کج نکشی من دیگه مامانم را نمیبینم. خدایا برای تو که این همهچیز را آفریده ای مثل فیل که خیلی بزرگه حالا برات سخته که یه خط کج ناقابل تو تلویزیون بکشی!؟ ""نه عزیزم اصلآ سخت نیست بیا اینم یه خط کج خیلی بزرگ تو تلویزیون فقط به خاطر تو و این خط کج را به عنوان هدیه تولّد از من بپذیر"" این حرفی بود که کودک همون لحظه شنید و نمیدونست که از کجا ولی شنید.از فردای همون روز بود که هربار مادرش به مناسبت روز تولّد دختر بچه کیک میپخت هر سال میدید که یک خط کج بزرگ رو کیک به اون کوچکی افتاده است.

شنبه دوازدهم مرداد 1387 |

 
 

کلیپ خفن موبایل

دوربین مخفی حشره کش

سوسک خوری ایرانی

دانلود

ادامه در ادامه مطلب


ادامه مطلب...

دوشنبه هفتم مرداد 1387 |

 
 

کلیپ موبایل<خنده دار و ترسناک>

alt زیر ۱۸ سال ممنوع

alt

بعــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدی

كليپ رقص دختر و پسر ايروني در اتوبوس

alt

<< دانلود کلیپ با لینک مستقیم >>

۴ تا کلیپ دیگه در ادامه مطلب 

ادامه مطلب...

شنبه پنجم مرداد 1387 |

 
 

نوشتن مثل بقیه کارهای روزمره احتیاج به تفکر داره

مثلا میگی نوشتن ناشی ار یک نوع اعتیاده

این که نشد حرف این چرت و پرته

نوشتن کار خوبیه فقت بستگی داره از چه

زاویه ای بهش نگاه کنی من در این جا

هر مطلب درخواستی که بخواهید میگذارم

فقط برای نوشتن این ها باید تفکر کنم

brutalize@ymail.com

 

موضوعات
حضرت نوح (ع)
قواعد بخشپذیری
عکس های گاگولی
گفت و گو با یانگوم
مطالب جالب درباره ی کامپیوتر
کشور شناسی(طنز)
شباهت دخترها و پسرها
زندگی نامه ی سروش لشکری(هیچکس)
نمونه سوالات امتحانی درس اجتماعی سال اول راهنمایی
دانلود بهترین برنامه های شناخته شده در دنیا
جدیدترین آهنگ ها
کد تقلب بازی ها
"فول آلبوم تتلو"
عکس های عاشقانه
چند عکس از افتتاح المپیک پکن
کدهای جاوا
25 سوال قبل از ازدواج

 

پیوندهای روزانه
بازگشت نام ایران در لیست یاهو
دست نوشت یک گاگول در یاهو
soheil-ghodrat
این وبلاگ دوم خودمه
دست نوشت یک کودک
اگه میخوای مثل زیدان کله بزنی بیا تو

 

مطالب اخیر
وقتی تو نیستی!
روزهای تکراری ...!
سال نو مبارک!
محکم باش
روزی روزگاری
آموخته های زندگی
داستان دختر نا امید....
نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!
قطاری به مقصد خدا
پاییز