تبليغاتX
..::بهشت عشق من::..

..::بهشت عشق من::..

زندگی زیباست زشتی های آن تعبیر ماست در مسیرش هر چه نازیباست تقصیر ماست !

 

 

آرشيو مطالب
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386

 

پیوند ها
دانلود برنامه
سایت دوست من
دانلود برنامه
کدهای جاوا
عشق و صفا!
چراق خاموش
سایت رسمی منچستر یونایتد
سایتی برای هواداران منچستر یونایتد
این از خودمه
هدیه من
ارزانترین تبلیغات پیکسلی
بهترین اطلاعات برای تو
قالب وبلاگ
هاست و دامنه
سه جستجو گر در یک وبلاگ
آی آر بلاگ
۩۩ مدل مو ۩۩

 

 امكانات جانبي
RSS 2.0  

افراد حاضر در اين وب

 

چه راحت

ديشب خواب تو رو ديدم
تو بغلم بودی ،آروم ساکت.سرم رو شونه هات بود
آروم گردنت ميبوسيدم،دستم تو موهای نرمت ميچرخيد
عرق کرده بودی بوی خاک و بارون از موهات ميومد
نفسای گرمتُ زير گوشم حس ميکردم،زبونم بند اومده بود...
بعد سرم از رو شونهات برداشتم،زل زدم به چشمات هنوز بسته بودن
به سختی چشمات باز کردی..
چشمات يه جور ديگه شده بودن...بيخود و بی جهت ياد خدا افتادم...
حالا درست چسبيده بودم به صورتت لبات روی لبام بود وقتی نفس ميکشيدم
گرمای و جودت رو توی سينم حس ميکردم
چشمام بسته بودن تو تاريکی ماهُ می ديدم با کلی ستاره....

 

دلم برات تنگ شده...میخوام که بازم دستات تو دستام باشه...(...)

اول جای خالیت حس می شود. بعد پاک می شوی. بعد فراموش می شوی . بعد هم یک خاطره می شوی. چه با خداحافظی...... چه بی خداحافظی . چه راحت ستاره ها رو فراموش می کنیم !!!

چه راحت فقط به خاطره ها می پیوندیم!

یکشنبه هفدهم شهریور 1387 |

 
 

یه شب بارونی....

شب است و آسمون پرستاره صدای بارون تموم خونه رو گرفته بود منم از

توی پنجره اتاق داشتم بارون رومی دیدم


انگار فایده نداره باید می رفتم  تو حیاط بلند شدم و رفتم تازه نازی

 (مرغ عشقم)رو هم با خودم بردم وای نمیدونید چقدر هوا سرد

بود ولی به لذت دیدن بارون می ارزید. نازی بیچاره هم یخ کرده بود

یه جوری تو. دستم کز کرده بود هر کسی نمیشناختش فکر میکرد این

همیشه این همه آرومه.اون لحظه که داشتم بارون رو میدیدم به هیچ

چیز و هیچ کس فکر نمیکردم فقط یه چیز فکرمو مشغول کرد .ما ادما اینقدر

درگیر زندگی هامون هستیم که وقتی نمی زاریم تا به این نعمت های خدا

 فکر کنیم واقعا بارون نعمت بزرگیه. میدونین وقتی بارون می باره چقدر دل

اون کشاورزی رو که نگران زمین هاشه رو خوش میکنه؟ خیلی ادما هم هستن

 تو روستا ها که از همین اب بارون و چشمه هاست که زنده اند....


داشتم فکر میکردم که چه قدر خوب میشد وقتی بارون می

 بارید همه بدی هاهم باهاش شسته میشد


...کاش همه ی ادمای مریض  خوب میشدن ...کاش بد بارون اسمون دل

همه ی ادما صاف میشد ... همه کینه ها از بین میرفت... کاش همه ادما

با هم یکسان میشدن... کاش همه مثل هم زندگی میکردیم نه اینکه یه

 نفر اینقدر داشته باشه که خوشی زیر دلش بزنه نه یه نفر اینقدر نداشته

باشه که ندونه داشتن چه شکلیه... خدا جونم با همون کرمت به داد

 همه ی ما ادما برس... خدا جونم همه ادما رو با هم برابر کن...خدا

جونم بابت همه ی نعمت هات ازت تشکر میکنم ... فقط بدی هارو از

 ادما دور کن یه کاری کن که همه با هم مهربون باشن

خدا جونم دوست دارم  ... تنهام نذار

شنبه شانزدهم شهریور 1387 |

 
 

تنهام

 

يه روز بهم گفت: "ميخوام باهات دوست باشم؛آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام.

بهش لبخند زدم و گفتم: "آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام.

يه روز ديگه بهم گفت: "ميخوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام.

بهش لبخند زدم و گفتم: "آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام.

يه روز ديگه گفت: "ميخوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه.

بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنها.

بهش لبخند زدم و گفتم: "آره ميدونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام.

يه روز تو نامه اش نوشت: "من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام.

براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: "آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام.

يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت:

"من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام.

براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: "آره ميدونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام.

حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلي  خوشحالم و چيزي كه بيشتر خوشحالم مي كنه

اينه كه نمي دونه من هنوز خيلي تنهام.*!!!

 

جمعه پانزدهم شهریور 1387 |

 
 

عشق

قرار گذاشتيم كه رفيق نيمه راه نباشيم يادت هست؟
طاقتم رو به سراشيبی گذاشته اميدم را به دست های مهربانت دوختم تا مرااز تنهايی در آوری
چراغ دلم را به آرزوی ديدار تو روشن نگاه داشتم
نگذار زمستان سرد نيامده احساس سردی كنم زيرا صبورانه تاب آوردن را نمی دانم
نگذار نهال تازه كاشته دوستی مان را باد سرد پاييزی از ميان بردارد
مهلت بده تا اين نهال تازه جوانه زده پا بگيرد و ريشه هايش را سخت در در زمين فرو بردتاهيچ بادی حتی تكانمان ندهد

شبانگاهان به خيال پيامی حرفی و  يا تماسی از تو به صبح می رسانم و صبحگاهان با تپش  دلهره قلبم بلند می شوم
در انديشه ام حتی تصور رفتنت را تاب نمی آورم.
ای دور ای نزديك هر كجای دنيا كه هستی سلام من نثار تو
اميد دارم  خيلی زياد زيرا می  دانم شبی نيست  كه طلوع سپيده ای در پايانش نباشد كز چهل فصل دست كم يكی بهار است.
پس به اميد آن بهارمی نشينم زيرا دوری از بهار سزاوار ما نيست .

 

   وقتی كه با پيامی هر چند كوتاه دل ما را شاد شاد می كند
يادت را هميشه در ذهنم جاری می سازم تا شاهنامه ی دوستی مان صاد قانه رقم بخورد

جمعه پانزدهم شهریور 1387 |

 
 

یکی از روزهایی که خیلی خیلی دلم هواتو کرده

حالا دیدارهای  گاه گاه  من و تو شده........

حالا دیگه اینقدر از من دور شدی که برای یه  دیدنت باید بیام توی 

یه شهر دیگه.......

 

دیگه به بهونه های بچه گونه ات هم عادت کردم و دیگه حتی        

از شنیدن  سرماخوردنهای هر ساله ات توی فصل تابستون         

خنده ام نمی گیره..........

 

از اینکه یه تلفن ساده زورت میاد بهم بزنی  و همیشه بهونه  

مشغول بودنو میاری ولی در عوض 3 یا 4 ساعت تو اینترنت        

می گردی،دیگه ناراحت نمی شم......

 

به اینکه گاهی دلم بهانه اتو می گیره عادت کردم........

فقط از اینکه مامانو دعوا می کنم وقتی اسمتو میاره               

ناراحت هستم......

 

به ا اینکه مهمونی هامون بی تو برگذار می شه و همه جای تو       

رو خالی می کنیم، سعی می کنم فکر نکنم.

از اینکه برای دیدنت   اینهمه انتظار  پاییز و بهار و تعطیلاتو         

بکشم ، ناراحت نیستم........

 

از اینکه گاهی نوشته هاتو می خونم، از اینکه گاهی از تو کوچه 

اتون رد میشم و سرعت ماشینو کم می کنم تا دیر تر از اونجا         

رد شدم متأسف نیستم........

از اینکه شاید نتونی درک کنی نوشته هامو، مأیوس نیستم.........

 

می دونم بزرگتر که بشی ، اگه یه روزی روزگاری همدیگرو     

ببینیم، پیش وجدان خودم راضی ام که من خواستم و                

شما نخواستین.....

می خوام اینا رو هر زمان که خوندی ( حالا هر وقت که شد ) بدونی که  چه روزهایی  بر ما گذروندند.......

راستی   اگه دلت خواست حالا نگو ولی چند سال دیگه بگو آیا دلت برای ما هم تنگ می شد یا نه؟

جمعه پانزدهم شهریور 1387 |

 
 

خط کج همیشه خوب نیست

دختر بچه گیج گیج بود از اینهمه تناقض و حیرون مونده بود

که کدوم یکی از حرف بزرگترا رو قبول کنه مثلا تا همین چند

وقت پیش هر بار که دفتر نقاشیش رو خط خطی میکرد پدرش

دعواش میکرد و میگفت که باباجون :

جط کج نکش! یادت باشه که همیشه خط صاف بکشی.

ولی امروز تو بیمارستان وقتی میدید که هربار بقیه میگن:
که خط توی تلویزیونی که به مامانش ،

وصل کرده بودند داره هر لحظه صاف و صاف تر میشه

خط پیشونی پدر کج و کجتر می شد و به همین خاطر از پدر پرسید:

بابا چرا ناراحتی ؟

خط صاف که بد نیست؟

مگه خودت به من نمیگفتی که همیشه خط صاف بکش؟

حالا مامان هم داره خط صاف میکشه که! چرا ناراحتی؟

گریه پدرش دراومد و رو به دختر گفت:

دخترم این خط ها را خدا داره برای مامان میکشه.

تازه باباجون همیشه که خط کج بد نیست لااقل این دفه

خط کج خیلی خوبه حالا برو از خدابخواه که اون خطارو کج کنه

و گرنه دیگه مامانو نمیبینی.

دل دختر بچه هوری ریخت.اگه مامان نباشه من چیکار کنم!؟

به همین خاطر با همون زبون کودکی رو به خداکرد و گفت:

خدا جون من که سر از کار بابام در نمی یارم و حرفاشو متوجه

نمیشم،تا حالا بهم میگفت که خط کج بده.ولی امروز میگه که خط کج

خیلی خوبه تازه بابام میگه که اگه تو، تو اون تلویزیون یه خط کج

نکشی من دیگه مامانم را نمیبینم.

خدایا برای تو که این همهچیز را آفریده ای مثل فیل که خیلی بزرگه

حالا برات سخته که یه خط کج ناقابل تو تلویزیون بکشی!؟

""نه عزیزم اصلآ سخت نیست بیا اینم یه خط کج خیلی بزرگ

تو تلویزیون فقط به خاطر تو و این خط کج را به عنوان هدیه تولّد

از من بپذیر""

این حرفی بود که کودک همون لحظه شنید و نمیدونست که از کجا

ولی شنید.از فردای همون روز بود که هربار مادرش به مناسبت

روز تولّد دختر بچه کیک میپخت هر سال میدید که یک خط کج بزرگ

رو کیک به اون کوچکی افتاده است.

جمعه پانزدهم شهریور 1387 |

 
 

بی تو در عشق

قیمت لحظه ها را نمی توان سنجید

در آن هنگام که

دوستی شکل می گیرد

آنگاه که جامی را قطره قطره پر می کنید

دست آخر با قطره ای ،

                         سرریز می شود ...

 

و به زنجیره ی مهربانی ها نیز ،

              گاه  خاموشترین ستاره ای هست

                                             که سرانجام دل آدمی را

 

                                                    لبریز می کند !

جمعه پانزدهم شهریور 1387 |

 
 

..::بهشت عشق من::..

يه روز وقتی به گل نيلوفر نگاه می کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتی که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر می گردم که از تنهايی نميرم و حالا می فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده

ميدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چي گفت ؟جايی که ميری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نيستی . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذری، قلب ميزارم که جا بدی، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدونی برميگردی پيشم

فرقی نميکنه گودال آبی کوچک باشی يا دريايی بيکران.زلال که باشی آسمان در توست

هميشه برای كسی بخند كه بدونی برای تو شاده واسه كسی گريه كن كه می دونی وقتی غصه داری و اشك می ريزی برات اشك می ريزه براي كسی غمگين باش كه در غمت شريكه عاشق كسی باش كه دوستت داره

در يک روز بارانی با تو آشنا شدم؛ رفتيم، گفتيم، خنديديم ، چقدر خوش بوديم خيس شديم! و هنوز باران ميباريد که از هم گذشتيم؛ تو به سوئی رفتی و من به ديگر سو.         خيس شديم! ..... و حالا وقتی باران می بارد نمی دانم بخندم يا گريه کنم؟ زيرِ باران کدام خاطره را نگاه دارم و کدام را بشويم

اگه کسی رو دوست داری،نه براش ستاره باش،نه آفتاب،چون هر دو شون مهمون زود گذرند،پس براش آسمون باش که هميشه بالای سرش باشی

هيچ وقت مغرور نشو ...... برگ ها وقتی ميريزند كه فكر ميكنند طلا شدند

سعی کن بخاطر كسی كه دوستش داری غرورت رو از دست بدی ولی مواظب باش بخاطر غرورت كسی رو كه دوست داری از دست ندی

می دونی کی می فهمی دنيا دو روزه ؟ وقتی هر کسی رو که دوستش داری بهت می گه : تا آخر دنيا باهاتم

وقتی گلدون خونمون شکست !! پدرم گفت: قسمت اين بود... مادرم گفت:هيف شد... خواهرم گفت: قشنگ بود... داداشم گفت : کاش دوتا داشتيم...... اما وقتی دل من شکست کسی به فکرش نبود

جمعه پانزدهم شهریور 1387 |

 
 

کلیپ موبایل از صحنه های مرگ در ورزش وزنه برداری

یه کلیپ باحال از صحنه هایی از افتادن وزنه بر روی ورزشکاران وزنه برداری گذاشتم که بعضی هاشون منجر به مرگ شده.این کلیپ تصویری موبایل رو به درخواست یکی از دوستان که تو نظرات گفته بود کلیپ موبایل از مرگ بزار گذاشتم اگه کسی کلیپی خواست تو نظرات همین پست بگه تا کلیپ موبایل رو براش بزرام.دســــــــــــــــت نوشـــــــــــــت یک گاگـــــول مال همــــــست برای تمام ایرانیان عزیز!

تصاویری از صحنه های این کلیپ در عکس معلوم هستش!!

 

توجه: برای دانلود کلیپ موبایل تصویری 3GP به ادامه متن مراجعه کنید.


ادامه مطلب...

یکشنبه سوم شهریور 1387 |

 
 

نوشتن مثل بقیه کارهای روزمره احتیاج به تفکر داره

مثلا میگی نوشتن ناشی ار یک نوع اعتیاده

این که نشد حرف این چرت و پرته

نوشتن کار خوبیه فقت بستگی داره از چه

زاویه ای بهش نگاه کنی من در این جا

هر مطلب درخواستی که بخواهید میگذارم

فقط برای نوشتن این ها باید تفکر کنم

brutalize@ymail.com

 

موضوعات
حضرت نوح (ع)
قواعد بخشپذیری
عکس های گاگولی
گفت و گو با یانگوم
مطالب جالب درباره ی کامپیوتر
کشور شناسی(طنز)
شباهت دخترها و پسرها
زندگی نامه ی سروش لشکری(هیچکس)
نمونه سوالات امتحانی درس اجتماعی سال اول راهنمایی
دانلود بهترین برنامه های شناخته شده در دنیا
جدیدترین آهنگ ها
کد تقلب بازی ها
"فول آلبوم تتلو"
عکس های عاشقانه
چند عکس از افتتاح المپیک پکن
کدهای جاوا
25 سوال قبل از ازدواج

 

پیوندهای روزانه
بازگشت نام ایران در لیست یاهو
دست نوشت یک گاگول در یاهو
soheil-ghodrat
این وبلاگ دوم خودمه
دست نوشت یک کودک
اگه میخوای مثل زیدان کله بزنی بیا تو

 

مطالب اخیر
وقتی تو نیستی!
روزهای تکراری ...!
سال نو مبارک!
محکم باش
روزی روزگاری
آموخته های زندگی
داستان دختر نا امید....
نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!
قطاری به مقصد خدا
پاییز