| |
روزهای تکراری ...! |
|
|
باز صبح می شود
در هیاهوی ماشینهای عجول، در صدای فریاد فروشندگان نا آرام
باز صبح می شود با اینکه دیوارهای کندوهایمان هنوز سرد و تاریک اند
آری دوباره صبح می شود حتی اگر اتاق ما هنوز نورش از همان چراغ سقفی صد وات است
باز صبح می شود اما تنها کسی می فهمد که پرنده ای از پشت پنجره او را صدا بزند
هی، این درخت سبزی که اینجاست، دیروز هم بود، روز قبلش هم.
|
|
|
دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 |
|
| |