| |
چه راحت |
|
|
ديشب خواب تو رو ديدم تو بغلم بودی ،آروم ساکت.سرم رو شونه هات بود آروم گردنت ميبوسيدم،دستم تو موهای نرمت ميچرخيد عرق کرده بودی بوی خاک و بارون از موهات ميومد نفسای گرمتُ زير گوشم حس ميکردم،زبونم بند اومده بود... بعد سرم از رو شونهات برداشتم،زل زدم به چشمات هنوز بسته بودن به سختی چشمات باز کردی.. چشمات يه جور ديگه شده بودن...بيخود و بی جهت ياد خدا افتادم... حالا درست چسبيده بودم به صورتت لبات روی لبام بود وقتی نفس ميکشيدم گرمای و جودت رو توی سينم حس ميکردم چشمام بسته بودن تو تاريکی ماهُ می ديدم با کلی ستاره....
دلم برات تنگ شده...میخوام که بازم دستات تو دستام باشه...(...)
اول جای خالیت حس می شود. بعد پاک می شوی. بعد فراموش می شوی . بعد هم یک خاطره می شوی. چه با خداحافظی...... چه بی خداحافظی . چه راحت ستاره ها رو فراموش می کنیم !!!
چه راحت فقط به خاطره ها می پیوندیم! |
|
|
یکشنبه هفدهم شهریور 1387 |
|
| |