تبليغاتX
..::بهشت عشق من::..

..::بهشت عشق من::..

زندگی زیباست زشتی های آن تعبیر ماست در مسیرش هر چه نازیباست تقصیر ماست !

 

 

آرشيو مطالب
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386

 

پیوند ها
دانلود برنامه
سایت دوست من
دانلود برنامه
کدهای جاوا
عشق و صفا!
چراق خاموش
سایت رسمی منچستر یونایتد
سایتی برای هواداران منچستر یونایتد
این از خودمه
هدیه من
ارزانترین تبلیغات پیکسلی
بهترین اطلاعات برای تو
قالب وبلاگ
هاست و دامنه
سه جستجو گر در یک وبلاگ
آی آر بلاگ
۩۩ مدل مو ۩۩

 

 امكانات جانبي
RSS 2.0  

افراد حاضر در اين وب

 

نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!

يک روز بعدازظهر وقتي که جو با ماشين اش مي‌کوبيد که بره خونه زن مسني رو ديد که اونو

متوقف کرد. ماشين آن زن پنچر بود.

مرد مي‌ديد که اون زن ترسيده و بيرون توي برفها ايستاده، رو بهش كرد و گفت: " من اومدم که

کمکتون کنم."

زن گفت: "من از یه شهر دور ميام و فقط از اينجا رد مي‌شدم. بايستي صد تا ماشين ديده باشم که

 از کنارم رد شدن و اين واقعاً لطف شما بود."

وقتي که مرد لاستيک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده شد که بره، زن پرسيد:

 "من چقدر بايد بپردازم؟" او به زن چنين گفت: " شما هيچ بدهي به من نداريد. من هم در اين

 چنين شرايطي بوده‌ام و روزي يکنفر هم به من کمک کرد همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو

 واقعاً مي‌خواهي که بدهيت رو به من بپردازي بايد اين کار رو بکني. نگذار زنجير عشق به تو ختم

بشه!" چند متر جلوتر، زن کافه کوچکي رو ديد و رفت تو تا چيزي بخوره و بعد راهشو ادامه بده.

ولي نتونست بي‌توجه از لبخند شيرين زن پيشخدمتي بگذره که مي‌بايست هشت ماهه باردار باشه

و از خستگي روي پا بند نبود.

او داستان زندگي پيشخدمت رو نمي‌دانست و احتمالا هيچ گاه هم نخواهد فهميد.

وقتي که پيشخدمت رفت تا بقيه پول شو بياره زن از در بيرون رفته بود. درحاليکه روي دستمال سفره

اين يادداشت رو باقي گذاشت. اشک در چشمان پيشخدمت جمع شده بود وقتي که نوشته زن رو

مي‌خوند: "شما هيچ بدهي به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطي بوده‌ام و روزي يکنفر هم به من

 کمک کرد همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا مي‌خواهي که بدهيت رو به من بپردازي،

 بايد اين کار رو بکني. نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!"

اونشب وقتي که زن پيشخدمت از سرکار به خونه رفت، به تختخواب رفت در حاليکه به اون پول و

 يادداشت زن فکر مي‌کرد.

وقتي که شوهرش دراز کشيد تا بخوابه زن به آرومي و نرمي به گوشش گفت: "همه چيز داره درست

 ميشه.

دوستت دارم، جو!

چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 |

 
 

نوشتن مثل بقیه کارهای روزمره احتیاج به تفکر داره

مثلا میگی نوشتن ناشی ار یک نوع اعتیاده

این که نشد حرف این چرت و پرته

نوشتن کار خوبیه فقت بستگی داره از چه

زاویه ای بهش نگاه کنی من در این جا

هر مطلب درخواستی که بخواهید میگذارم

فقط برای نوشتن این ها باید تفکر کنم

brutalize@ymail.com

 

موضوعات
حضرت نوح (ع)
قواعد بخشپذیری
عکس های گاگولی
گفت و گو با یانگوم
مطالب جالب درباره ی کامپیوتر
کشور شناسی(طنز)
شباهت دخترها و پسرها
زندگی نامه ی سروش لشکری(هیچکس)
نمونه سوالات امتحانی درس اجتماعی سال اول راهنمایی
دانلود بهترین برنامه های شناخته شده در دنیا
جدیدترین آهنگ ها
کد تقلب بازی ها
"فول آلبوم تتلو"
عکس های عاشقانه
چند عکس از افتتاح المپیک پکن
کدهای جاوا
25 سوال قبل از ازدواج

 

پیوندهای روزانه
بازگشت نام ایران در لیست یاهو
دست نوشت یک گاگول در یاهو
soheil-ghodrat
این وبلاگ دوم خودمه
دست نوشت یک کودک
اگه میخوای مثل زیدان کله بزنی بیا تو

 

مطالب اخیر
وقتی تو نیستی!
روزهای تکراری ...!
سال نو مبارک!
محکم باش
روزی روزگاری
آموخته های زندگی
داستان دختر نا امید....
نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!
قطاری به مقصد خدا
پاییز